چرا غروب جمعه دل گیر است؟

چرا غروب جمعه دل گیر است؟

چرا غروب جمعه ها بسیار کسا کننده و دلگیر است؟ چرا حس میکنیم با روزهای دیگر هفته متفاوت است؟جمعه‌ از جانِ ما چه می‌خواهد؟ این حجم اندوه و دلگیری از کجا روی سرمان آوار می‌شود؟ اصلا نکند جمعه واقعا کاری به کارمان نداشته باشد و ما بی‌خود بدنامش کرده باشیم؟ از آن‌جا که همه آدم‌ها در غروب جمعه، دلتنگ و کسل نمی‌شوند و آن‌هایی هم که غمگین می‌شوند این احساس را به یک اندازه تجربه نمی‌کنند و هرکدامشان هم به دلیلی و به نحوی دچار کسالت آخر هفته می‌شوند،

 

خیلی نمی‌شود با قطعیت درباره چگونگی و دلایلِ دلگیری جمعه‌ها حرف زد.به گزارش پرشین تک: آنچه می‌خوانید توضیح مختصری درباره سندروم دلتنگی غروب جمعه است.هر روز صبح ، در روزهای معمولیِ هفته، سر ساعتی مشخص از خواب بیدار می‌شویم. حتی اگر برنامه از پیش تعیین شده‌ای هم نداشته‌باشیم،

 

می‌دانیم تقریبا روزمان را چطور خواهیم گذراند. در مدرسه، دانشگاه و محل کار آن‌قدر سرگرم هستیم که چندان متوجه گذر زمان نمی‌شویم. جمعه‌ها اما این برنامه هرروزه به‌هم می‌ریزد؛ نه از برنامه‌ریزی و مشغولیت خبری هست، نه از انگیزه. جمعه‌ها معمولا تا دیروقت می‌خوابیم، چون تصور می‌کنیم با این کار خستگی‌مان در می‌رود و بی‌خوابی‌هایمان جبران می‌شود.

 

همین زیاد خوابیدن شروع یک روزِ کسالت‌بار را رقم می‌زند و هرچه به پایان روز نزدیک‌تر می‌شویم، حالمان بدتر می‌شود. یک دلیل دیگرِ تلنبار شدن غمِ عالم در روز جمعه بر دلمان، این است که غروب جمعه برای خیلی‌هایمان یعنی: «فردا شنبه است و دوباره یک هفته پر از کار و استرس و روزهای تکراری شروع می‌شود». شاید این جمله را واقعا به زبان نیاوریم اما صِرف فکر کردن به یک هفته کاری هم می‌تواند روز تعطیلمان را غمبار کند.

 

به‌ویژه وقتی برای خستگی هفته گذشته و بازیابی انرژی‌مان هم کاری نکرده‌باشیم. برای همین است که روان‌شناسان معتقدند دانش‌آموزان، دانشجویان و کارمندان بیش از دیگران، در غروب جمعه دچار احساسات منفی می‌شوند. دانشمندان دانشگاه  UCLAآمریکا هم مطالعاتی در این زمینه داشته‌اند و اسم این دلتنگی آخر هفته را گذاشته‌اند «اثر let-dow». این دانشمندان توضیح می‌دهند:

 

«هنگام کارها و رخدادهای توأم با استرس، مثلا بعد از استرس کاری یا فشار امتحانات، هورمون‌های ویژه‌ای برای مقابله با استرس از بدن ترشح می‌شود. این هورمون‌ها مقاومت عمومی‌مان را بالا می‌برد و بدن را تا حدودی در برابر بیماری‌ها مقاوم می‌کند. اما به محض این‌که نفسی به راحتی می‌کشید، سطح این هورمون‌ها پایین می‌آید و دردسر شروع می شود؛

 

ممکن است سرما بخورید، دچار سردرد شوید و یا حتی پوستتان ملتهب شود.» البته وقتی دانشمندان از تأثیرِ مثبت استرس حرف می‌زنند، قطعا منظورشان آن استرس مخرب و شدیدی که زندگی را مختل و بدن را بیمار می‌کند، نیست؛ بلکه سطحی از انگیختگی است که ما را به فعالیت وامی‌دارد.