آیا ترک اعتیاد غیر ممکن است ؟

آیا ترک اعتیاد غیر ممکن است ؟

 

در سریال خانگی شاهگوش به همسر خانم زوزنی می‌خندیم اما ماجرا خیلی غم‌انگیزتر از اینهاست...

 

در قسمتهایی از «شاهگوش» با شخصیت خانم دکتر زرین زوزنی آشنا شدیم که کارشناس مبارزه با مواد مخدر است و همسرش یک معتاد. از آنجا که او در ترک دادن شوهرش مانده و تلاشش بارها و بارها نتیجه نداشته، تئوری خانم دکتر این است که هیچ معتادی قابل درمان نیست.این حرف درست است یا نه؟ فراموش نکنیم که داوود میرباقری نام «زوزنی» را برای شخصیت خانم دکتر انتخاب کرده؛ احتمالا اشاره به شخصیت منفی مشهوری در تاریخ بیهقی به نام بوسهل زوزنی دارد که نمادی ازعقده حقارت است.

 


اما بازهم دلیل نمی‌شود که تئوری خانم زوزنی را جدی نگیریم. مخصوصا که همزمان با تماشای داستان خانم زوزنی، بشنویم که آقای فیلیپ سیمور‌هافمن، بازیگر مشهور‌هالیوود و برنده اسکار، در 46 سالگی، با سرنگی در رگ، در حمام خانه‌اش از دنیا رفته. مردی که 23 سال قبل هروئین را ترک کرده بود اما حالا بعد از مرگش، در خانه‌اش ۷۰ بسته هروئین پیدا کرده‌اند.

 

آن جوک معروف را به یاد بیاورید که یکی می‌گفت: ترک سیگار راحت‌ترین کار دنیاست و من هزار بار ترک کرده‌ام! شاید این یکی از تلخ‌ترین و غم‌انگیزترین جوک‌های دنیا باشد. اما چرا ترک اعتیاد، از هر نوعش، به سیگار یا الکل یا مواد مخدر، اگر نگوییم همیشه، حداقل بیشتر اوقات ناموفق می‌ماند؟  برنده اسکار بهترین هنرپیشه مرد در سال ۲۰۰۵، زمانی که ۲۲ ساله بود، پس از فارغ‌التحصیلی از دانشگاه نیویورک، برای اولین بار به مرکز ترک اعتیاد مراجعه کرد. او هروئین مصرف می‌کرد و معتاد به الکل بود.

 

بعدها دیگر کسی درباره اعتیاد او صحبتی نکرد و این پرونده بسته شده بود. اگرچه در سال ۲۰۱۱‌هافمن به روزنامه گاردین جمله‌ای گفت که معنی‌دار بود اما کسی چندان توجه نکرد: «فقط به‌خاطر اینکه مدت زیادی از آن گذشته به این معنی نیست که مشکل مقطعی بوده...» او دوباره مصرف را شروع کرده بود. سال گذشته هافمن مجددا یک دوره 10 روزه سم‌زدایی از هروئین را گذراند، اما حالا معلوم شده که آن هم بی فایده بوده.

 

در چند سال اخیر، چهره‌های مشهور هنری دنیای غرب که اعتیاد آنها را از پا درآورده، کم نبوده‌اند. در دفتر مجله دوستان بحث می‌کردند که چطور ممکن است یک نفر در آن سطح از زندگی، نداند که مواد مخدر را نباید طوری مصرف کند که باعث مرگش شود. برای ما، مرگ ناشی از مواد مخدر، مرگ کنار خیابانی است، نه در آپارتمان‌های مجلل برج‌های نیویورک مثلا.

 

  اما حداقل دو دلیل برای چنین مرگ‌هایی وجود دارد: اول اینکه در دسترس اغلب این افراد داروهایی پیدا می‌شود که پزشک برای ترک تجویز می‌کند: مسکن، شل‌کننده عضلانی، آرام‌بخش و ضداضطراب و در مورد هروئین، ترکیب این داروها با خود ماده مخدر مرگبار است؛ چیزی که خود معتادان نمی‌دانند. مخصوصا که مسکن‌ها مغز را به یاد نشئه هروئین می‌اندازند و باعث می‌شوند عطش فرد به هروئین بیشتر شود.

 

دلیل دوم، یک سوء تفاهم مرگبار است. اعتیاد همیشه همراه مقاومت بدن است. یعنی فرد معتاد روز به روز خلافش بیشتر می‌شود و دوز بالاتری از مواد را مصرف می‌کند تا به همان نشئگی قبل برسد. اما سم‌زدایی در درمان اعتیاد، این روند را رو به عقب برمی‌گرداند و بدن فرد مثل روزهای اول اعتیاد می‌شود، درحالی‌که ذهن فرد همان معتاد سابقه‌دار است.

 

حالا اگر کسی بعد از درمان، دوباره فیلش یاد هندوستان کند و همان میزان موادی که آخرین بار مصرف می‌کرده را تزریق کند، بدنش تحمل آن همه مواد را ندارد و «اوردوز» می‌کند و خلاص.موسسه ملی سوء مصرف مواد آمریکا می‌گوید؛ عود اعتیاد در ۴۰ تا ۶۰ درصد موارد اتفاق می‌افتد. در مورد هروئین عود اعتیاد بسیار محتمل‌تر است و به ۸۰ درصد می‌رسد. پس نمی‌شود گفت تئوری خانم دکتر زوزنی کلا غلط است.

 

نکته اینجاست که درمان اعتیاد، یک فرایند مستمر و دائمی است و ترک ‌اعتیاد سریع و بدون پیگیری تقریبا همیشه بی‌نتیجه. متخصصان، اعتیاد را «بیماری مزمن عودکننده‌ای» تعریف می‌کنند که باعث تغییر ساختار و عملکرد مغز می‌شود. به همین دلیل واقعا عده‌ای بر این باورند که این بیماری ریشه‌کن بشو نیست. یعنی وقتی معتاد مواد را کنار می‌گذارد، همه فکر می‌کنند مشکل برطرف شده اما واقعا این‌طور نیست.

 

شاید به همین دلیل است که درمان اعتیاد بر پایه سم‌زدایی روز به روز ارزشش را بیشتر از دست می‌دهد و درعوض، اهمیت شناخت رفتار درمانی در آن بیشتر می‌شود. پرهیز از مصرف، پس از ترک، نیاز به تغییرات وسیع و بنیادی در رفتار و نگرش فرد دارد، طوری که فرد معتاد باید ماده اعتیادآور را نه راه‌حل، که جدی‌ترین مشکل خود ببیند و این یعنی فرآیند سنگین و طولانی رفتار درمانی که کمتر معتادی به آن تن می‌دهد.

 

متخصصان می‌گویند اعتیاد با جرقه‌ای می‌تواند شعله‌ور شود. این جرقه ممکن است یک روز پراسترس باشد مثلا به دلیل دعوا با همسر یا بیکار شدن، یا عود یک بیماری جسمی یا از دست دادن دوست یا عضوی از خانواده یا حتی دیدن یک سرنگ! این جرقه‌ها باعث می‌شوند در مغز مقدار اندکی دوپامین آزاد شود و این افزایش دوپامین احساسی مشابه مصرف خود مواد ایجاد می‌کند. این نشئگی کوچک باعث می‌شود ذهن معتاد برای ایجاد رضایتی که قبلا به آن عادت داشته به تقلا بیفتد و برای تحریک دوپامینی قدیم، فرد را زیر فشار بگذارد. این روند ناخودآگاه است و سریع.

 

به همین دلیل هم گاهی فرد دقیقا نمی‌داند چرا عهدش را شکسته و حتی به یاد نمی‌آورد که چطور این اتفاق افتاده. دانشمندان معتقدند وقتی این جرقه‌های ناخودآگاه در مغز معتاد زده می‌شود، افزایش دوپامین، فعالیت مراکز برنامه‌ریزی و تصمیم‌گیری را که در قشر پیشانی (فرونتال) مغز قرار دارند مختل می‌کند. در نتیجه، ذهن فرد، نیاز عاطفی یا استرس کوتاه‌مدت خود را به شکلی اغراق‌آمیز تفسیر می‌کند و روی آوردن به تسکین موقت و مضر مواد را بر منافع درازمدت پرهیز ترجیح می‌دهد.

 

اعتیاد جرم است یا بیماری؟ به نظر می‌آید حالا همه پذیرفته‌اند که بیماری است. آنها که معتادان را مجرم می‌دانند این واقعیت اساسی را نادیده می‌گیرند که معتاد بیش از آنکه به لذت و رضایت برسد، دائم در عذاب و کشتی گرفتن با خودش است و البته خیلی وقت‌ها از خودش شکست می‌خورد. در ایران، مطابق قانون مبارزه با موادمخدر، اعتیاد جرم است، اما معتادانی که داوطلبانه برای درمان اعتیاد اقدام کنند مورد پیگرد قانونی قرار نمی‌گیرند.

 

با این حال، طبق آمار سازمان ملل متحد، ایران با 26/2 درصد میزان شیوع مصرف مواد اعتیادآور از نوع مخدرها، رتبه دوم جهان را به خود اختصاص داده. هم‌چنان که وزیر کشور اعلام کرده بود از جمعیت ۷۰ میلیونی ایران، 6 میلیون به طور مستقیم با معضل اعتیاد دست به گریبان هستند*. پس مجرم دیدن معتادان، درد چندانی از ما دوا نکرده است.

 

سال گذشته، وزیر کشور و دبیر کل ستاد مبارزه با مواد مخدر وقت، اعلام کرده بود برای معتادانی که داوطلب ترک نباشند اردوگاه‌های ترک اجباری اعتیاد راه اندازی می‌شود و اگر معتادان به مراکز درمانی مراجعه نکنند، باید توسط نیروی انتظامی برای درمان به اردوگاه‌های ترک اجباری منتقل شوند. تئوری خانم دکتر زوزنی را اگر کنار این نگاه بگذاریم، این سوال پیش می‌آید که با این همه مجرم همیشگی چه باید کرد؟